سبد خرید

پخمه

ناشر : نگاهدسته: , ,
موجودی: موجود در انبار

37,500 تومان

«پخمه» را بسیاری شاهکار عزیز نسین می‌دانند و یکی از چند داستان بلند اوست. نسین را بیشتر نویسنده‌ای می‌شناسند که داستان‌های کوتاه می‌نویسد‌. ویژگی برجسته آثارش طنز است. او نویسنده‌ای است که از وقایع روزمره اجتماعی می نویسد. قهرمانان او افراد عادی، کارگران، رانندگان تاکسی، کارمندان دولت، زنان خانه‌دار و خلاصه افراد متوسط اجتماع هستند. او تصویری واقع‌گرایانه از جامعه عصر خود به دست می‌دهد و با هنر خود که ساده نویسی است خواننده را درگیر ماجراهای خنده‌دار کارارکترهایش می‌کند. اگرچه اسم اصلی این اثر پخمه نیست اما مترجم محترم به خاطر کاراکتر اصلی کتاب که به همین نام خطاب می‌شود نام پخمه را برای آن برگزیده است.

تعداد:
مقایسه



برچسب:

پخمه

اصرار نداشته باشید بدانید چرا سر و کار من به زندان افتاد، هرچه بود دست و بالم بند شد و تا آمدم به خودم بجنبم مرا از پله‏‌ها
پایین فرستادند! و از مخلص با همه اهن و تولپ و اسم و رسم عکسبرداری و انگشت‌نگاری کردند و بعد هم مثل ظرف آشغال که خانم‏ها از لای در به دست رفتگر می‏‌دهند بنده را هم تحویل بند دادند!!!
نمی‏دانم شما هم این منظره را دیده‏اید؟ سابقاً بچه‏‌های شیطان و بازیگوش گربه‏‌ای را توی کیسه‌‏ای می‌‏انداختند و مدتی دور سرشان توی هوا چرخ می‏‌دادند، بعد گربه را از کیسه بیرون می‏‌آوردند و موشی جلوی او می‏‌انداختند. گربه‏‌ی بیچاره چنان گیج و منگ بود که تا مدتی حتی موش را نمی‏‌دید و به او توجه نمی‏‌کرد!!!
آن روز هنگامی که من وارد کریدور زندان شدم این حالت عیناً در وجودم پیدا شد. به قدری ناراحت و گیج بودم که حتی حرف‏‌های دو سه نفری را که اطرافم جمع شده بودند و به من دلداری می‏‌دادند نمی‏‌شنیدم.
اما از آن‌جایی که انسان در برابر حوادث نرمش زیادی دارد و در مقابل پیشامدها خیلی زود تسلیم می‏‌شود، من هم زودتر از آنچه فکر می‏‌کردم حالم تغییر کرد.
به خصوص حادثه‌‏ای که پیش آمد بیشتر به این تغییر حالتم کمک کرد.
توی شش و بش غم و غصه بودم و مثل بچه‌‏های یتیم زانوهایم را بغل کرده و ماتم گرفته بودم که سر و صدایی در کریدورها بلند شد و عده‌ی زیادی از زندانی‏‌ها به طرف در خروجی راه افتادند. بعضی‏‌ها با خنده و شوخی و عده‌‏ای با سر و صدا چیزهایی می‏‌گفتند، که از میان همه‏‌ی آن‌ها من کلمه «پخمه» را می‏‌فهمیدم. معلوم شد زندانی تازه‏‌ای را دارند می‏‌آورند که با اکثر بر و بچه ها آشناست. هرکسی یک چیزی می‏‌گفت:
_ بچه‌‏ها «پخمه» را آوردند.
_ اوه! سر و لباسش رو ببین!
_ چه آدم شده!
_ هنوز رختخوابش جمع نشده برگشت!
_ اینو میگن آدم حسابی!
_ آقای مهندس قلابی را نیگا کنین!
غم و غصه‌ی خودم یادم رفت، مثل سایرین جلوی در رفتم و منتظر شدم تا این «پخمه» را که این همه بچه‌‏ها برایش ابراز احساسات می‏کردند بهتر ببینم.
«سلیمان ننه‌فروش» با صدای دورگه‌‏اش گفت:
_ببینید این دفعه چه‌کار کرده!
«مراد خرس خفه کن» از پشت سر جواب داد:
_ یا فرمانده شده! یا خودش رو به جای استاندارها قالب زده!
پخمه هنوز کارهاش تمام نشده بود و «بابا ذکریا» داشت جیب‏‌هاش را بازرسی می‏کرد. در ضمن با لحن هشداری گفت:
_ پدرسوخته هنوز نرفته برگشتی؟
«پخمه» با ژست مخصوصی، خنده‌ی بلندی کرد:
_ راستش نتونستم دوری شما را تحمل کنم!!!
یکی از مأمورین از پشت میزش داد زد:
_ بلیط دو سر خریده بود!!
بابا ذکریا بازرسی‌اش را تمام کرد. وقتی کیف پول او را دید با اخم گفت:
_ این که همه‏ش صد لیره و ده پانزده قروشه!
_ همینه که هست.
_ پدرسوخته بقیه رو کجا گذاشتی!
_ به خدا همینه!
_ معلوم میشه این دفعه چیزی به تورت نخورده!
باباذکریا کیف پول پخمه را به دستش داد و واردش کرد!!!
اگر کسی «پخمه» را نمی‏شناخت خیال می‏کرد یک آدم حسابی هست!

اشتراک گذاری:
نويسنده/نويسندگان

مترجم

نوع جلد

شمیز

قطع

رقعی

سال چاپ

1398

نوبت چاپ

تعداد صفحات

288

زبان

موضوع

,

شابک

9786003763791

وزن

250

جنس کاغذ

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “پخمه”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

پرسش و پاسخ از مشتریان

هیچ پرسش و پاسخی وجود ندارد ! اولین نفری باشید که درباره این محصول میپرسید!

موقع دریافت جواب مرا با خبر کن !
در حال بارگذاری ...