سبد خرید

ساکن خیابان بهشت

ناشر : هیلادسته: , ,
موجودی: موجود در انبار

28,000 تومان

راوی داستان زنی سی و چندساله و پزشکی موفق در پزشک قانونی است. او که در کودکی مشکلات و مصائبی را پشت سر گذاشته که بر بزرگسالی‌اش هم سایه انداخته است حال به فراخور شغلش با آدم‌های مختلف و مشکلات تکان‌دهندۀ آن‌ها دست و پنجه نرم می‌کند.

شخصیت‌های داستان، گفته و ناگفته، راوی درد و رنجی‌اند که در تار و پود وجودشان ریشه دوانده و هرکدام به نوعی قهرمان داستان خودند و نویسنده سعی نمی‌کند، در مقام راوی، اعمال و رفتار آن‌ها را قضاوت کند.

ساکن خیابان بهشت همزمان هم از عشق و هم از فقدان عشق حرف می‌زند و تلاش می‌کند تصویری دقیق و روانشناختانه از انسان‌ها و دغدغه‌هایشان بدهد.

مریم رجبی، نویسندۀ توانای کتاب، با انتخاب موضوعی تازه، جسارت به خرج داده و به مسائلی پرداخته که شاید در دیگر آثار کمتر به آن‌ها پرداخته شده است.

تعداد:
مقایسه



برچسب:

ساکن خیابان بهشت

درباره کتاب ساکن خیابان بهشت:

‌کتاب ساکن خیابان بهشت دربرگیرنده یک ‌داستان اجتماعی و روانشناختی درباره زنان و مشکلات زندگی‌شان در جهان امروز است. شخصیت‌های این‌قصه، راویت‌گر رنجی هستند که در وجودشان ریشه کرده است. هرکدام از آن‌ها هم قهرمان زندگی و داستان خود هستند.

عشق و به‌طور همزمان فقدانش از جمله موضوعاتی است که در این‌ کتاب به آن‌ها پرداخته شده است. راوی داستان، زنی سی‌وچندساله است. او یک‌پزشک موفق در اداره پزشکی قانونی است و در کودکی مشکلات و سختی‌هایی داشته که بر سال‌های بزرگسالی‌اش تاثیر می‌گذارند. او در شرایط اکنون و زمان حال، به‌خاطر شغلی که در پزشکی قانونی دارد با آدم‌های مختلفی روبروست و مشکلات متنوعی را به چشم می‌بیند اما از دست گذشته خود هم رهایی ندارد…

«ساکن خیابان بهشت» در ۱۶ فصل نوشته شده است.

قسمتی از کتاب ساکن خیابان بهشت:

سعید از پا درآمده بود، شده بود شبیه شبی که لیلا خودکشی کرده بود. آشفته و سردرگم. موهای جوگندمی‌اش سفیدتر شده بود. این دومین پاکت سیگارش بود از سر شب تا حالا، حالا که پنج صبح بود و من و سعید نشسته بودیم در اتاق معاینات اورژانس بیمارستان. دکتر کشیک از من نپرسید چه کسی کوبیده توی بینی‌ام و صورتم را کبود کرده. چه اهمیتی داشت برای او که بداند شوهرم دستش را مشت کرده و کوبیده توی صورتم. از نظر او بینی‌ام شکسته بود و نیاز به گچ‌گرفتن داشت. دکتر کشیک بینی‌ام را تامپون کرد تا خونریزی‌اش بند بیاید، بعد گرافی را گذاشت در نگاتوسکوپ و با نوک خودکار اشاره کرد به خط ظریفی روی استخوان بینی و گفت: «شکسته، باید گچ بگیرمش، ولی صبر کن ورمش بخوابه بعد.»

سعید مشت کوبید به دیوار و از اتاق معاینه رفت بیرون. سرم گیج می‌رفت، احساس می‌کردم بینی‌ام شده اندازه توپ فوتبال و سنگینی‌اش روی صورتم فشار می‌آورد. رفتم بیرون. سعید نشسته بود روی صندلی در سالن انتظار اورژانس. نشستم کنارش. گرافی را گذاشتم روی زانویم و مدتی بی‌حرف ماندیم. حواسم رفت پی مرد جوانی که زن باردارش را کمک می‌کرد تا روی ویلچر بنشیند. تامپون بینی‌ام دیگر جا برای جذب آن‌همه خون نداشت. خون از لابه‌لای تامپون نشت کرد بیرون و قطره‌ای از آن چکید روی گرافی که در دامنم بود. صدا کرد چیک‌چیک. صدایش به چکیدن قطره بی‌مقدار آبی از شیر کهنه‌ای می‌مانست. سعید خون را با سرانگشتانش برداشت و انگشتش را گرفت بالا به سمت نور مهتابی‌های سقف. انگشت را چرخاند و زل زد به سرخی خون. «من زدمت الهه. نگا این خون دماغته.»

اشتراک گذاری:
نويسنده/نويسندگان

نوع جلد

شمیز

قطع

رقعی

نوبت چاپ

سال چاپ

1399

تعداد صفحات

189

زبان

موضوع

,

شابک

9786226662123

وزن

192

جنس کاغذ

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “ساکن خیابان بهشت”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

پرسش و پاسخ از مشتریان

هیچ پرسش و پاسخی وجود ندارد ! اولین نفری باشید که درباره این محصول میپرسید!

موقع دریافت جواب مرا با خبر کن !
در حال بارگذاری ...