سبد خرید

در انتظار بوجانگلز

ناشر : ماهیدسته: , ,
موجودی: موجود در انبار

18,000 تومان

این داستان زندگی حقیقی من است البته با دروغ هایی این جا و آنجا، زیرا زندگی اغلب چیزی جز این نیست. اولیویه بوردو، نویسنده‌ی جوان فرانسوی، دو سال از عمرش را وقف نوشتن رمانی پانصدصفحه‌ای کرد، رمانی بسیار غم‌انگیز و یأس‌آلود. اما این رمان ناشری نیافت. با این‌همه، او از پا ننشست و ظرف هفت هفته «در انتظار بوجانگلز» را نوشت. کتاب با استقبال گسترده‌ی خوانندگان مواجه شد و جوایز متعددی را از آن خود کرد.

به خودم گفتم که من نیز اندک بهره ای از جنون دارم، که عقل حکم نمیکند شیفته ی چنین زنی شوم، زنی یکسره مجنون، ژنی که زندگی مشترک من با او شبیه زندگی مردی چلاق با زنی افلیج خواهد شد، که این رابطه فقط ممكن است لنگ لنگان و تاتی تاتیکنان در جهان غریب پیش برود. اما دیگر روی سرسره بودم، پا گذاشته به درون مه، بی آنکه حتی خودم فهمیده باشم، بیهشدار، بی خبر.

تعداد:
مقایسه



در انتظار بوجانگلز

اولیویه بوردو در سال ۱۹۸۰ در شهر نانت فرانسه به دنیا آمد. او سومین فرزند دفترداری اهل همان شهر است. مشکل شنوایی و برخی مشکلات جسمی دیگر او مانع از ادامه‌‌ تحصیلش شد و حتی نتوانست دیپلم بگیرد. در خانه‌ پدری از تلویزیون و بازی‌های کامپیوتری خبری نبود، درنتیجه او برای گریز از کسالت به مطالعه روی آورد. حوزه‌ مطالعاتش بسیار گسترده و متنوع بود، از آثار کلاسیک‌ گرفته تا آثار نویسندگان غیر فرانسوی و زندگی‌نامه ورزشکاران مشهور. پس از ترک تحصیل، به کارهای کوچک روی آورد، از جمله کار در معاملات بانکی و گرفتن نمک از دریا. بوردو سرانجام تصمیم گرفت این کارها را رها کند و وقتش را به نگارش رمان اختصاص دهد. دو سال را صرف نوشتن رمانی پانصد صفحه‌ای کرد که بسیار غم‌انگیز و یأس‌آور بود، اما هیچ ناشری حاضر به چاپ آن نشد. او با موافقت پدر و مادرش در خانه‌ای که در اسپانیا داشتند ساکن شد و تصمیم گرفت رمان دیگری بنویسد، ولی کم‌حجم، با فضایی شاد و بازیگوشانه. رمان را در هفت هفته به پایان رساند و آن را برای ناشری فرستاد. اثر بلافاصله پذیرفته شد و با عنوان در انتظار بوجانگلز به چاپ رسید. خوانندگان و منتقدان استقبال بسیاری از این کتاب کردند تاجایی که به زبان‌های متعدد ترجمه شد و جوایز متعددی را به خود اختصاص داد.
قسمتی از کتاب در انتظار بوجانگلز:
پاپا مرا زیاد به سینما می‌برد. سینما تاریک بود و می‌توانست بی‌آنکه او را ببینم اشک بریزد. با این همه، وقتی فیلم تمام می‌شد، چشم‌های قرمزش را می‌دیدم. البته هیچ به روی خودم نمی‌آوردم. موقع اسباب‌کشی، دو بار اختیارش را از دست داد و در روز روشن زد زیر گریه. گریستن در روز روشن واقعاً فرق می‌کند، چون نشان‌دهنده‌ میزان دیگری از اندوه است. بار اول با دیدن یک عکس زد زیر گریه، تنها عکسی که مامان یادش رفته بود آن را بسوزاند. عکس خیلی خوبی نبود و واقعاً نمی‌شد بگویی قشنگ است. نخاله آن را گرفته بود، از ما سه نفر، همراه با مادموازل، ایستاده روی تراس در اسپانیا. در این عکس، مامان خنده‌کنان روی نرده‌ها خم شده و موهایش روی صورتش ریخته بود. پاپا انگشتش را به طرف عکاس دراز کرده بود؛ لابد می‌خواست بگوید عکس نگیرد. من هم با چشم‌های بسته کنار مادموازل که پشت به من داشت ایستاده بودم و داشتم گونه‌ام را می‌خاراندم. نخاله از عکاسی سر در نمی‌آورد، برای همین همه‌چیز محو از کار درآمده بود و حتی منظره‌ پشت سرمان هم درست به چشم نمی‌آمد. عکسی معمولی بود، اما آخرین عکسمان به حساب می‌آمد، تنها عکسی که دود نشده بود. برای همین پاپا زد زیر گریه، آن هم در روز روشن؛ از روزهای خوبمان هیچ نمانده بود جز همین عکسِ بد. بار دوم در آسانسور گریه کرد، بعد از آنکه کلیدها را به مالکان جدید تحویل داد.

اشتراک گذاری:
نويسنده/نويسندگان

مترجم

نوع جلد

شمیز

قطع

جیبی

سال چاپ

1398

نوبت چاپ

تعداد صفحات

166

زبان

موضوع

,

شابک

9789642093205

وزن

128

جنس کاغذ

,

عنوان اصلی

En attendant Bojangles
2015

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “در انتظار بوجانگلز”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

پرسش و پاسخ از مشتریان

هیچ پرسش و پاسخی وجود ندارد ! اولین نفری باشید که درباره این محصول میپرسید!

موقع دریافت جواب مرا با خبر کن !
در حال بارگذاری ...