سبد خرید

خورشید حتما می‌تابد

ناشر : مهرگان خرددسته: ,
موجودی: موجود در انبار

45,000 تومان

آنتونی ری هینتون در 29 سالگی به جرم قتل و سرقت دستگیر شد و سی سال تمام برای آزادی و انتظار دیدن دوباره درخشش نور خورشید جنگید. او در بند اعدامی‌ها و در همنشینی همیشگی با مرگ، ایمان و امید را باز یافت. کتاب خورشید حتما می‌تابد داستانی شگفت انگیز و دلگرم کننده است که ایمان ما را به نیکی ذاتی بشریت باز می‌گرداند.
خواندن داستان زندگی او سخت و گاهی دردناک اما لازم است. لازم است که در مورد سیستم عدالت کیفری، تبعیض نژادی حاکم در امریکا که از گذشتگان به نسل امروز و تأثیری که این تبعیض بر رفتار و قضاوت عادلانۀ آمریکایی‌ها در برابر انسان‌ها می‌گذارد بدانید. لازم است خطراتی را بشناسید که توسط سیاست‌ همراه با ترس و خشم سیستم اعدام ایجاد شده است و همچنین نیروهای سیاسی‌ای را ببینید که باعث رفتارهای غیر مسئولانۀ بسیاری از دادگاه‌ها و مقامات شده‌اند.

تعداد:
مقایسه



خورشید حتما می‌تابد

آقای هینتون بعد از آزادی‌اش، تبدیل به سخنرانی فوق‌العاده شده و تأثیرات شگرفی بر زندگی مخاطبینش گذاشته است. این از توانایی منحصر به‌ فرد او در تلفیق شوخی، احساسات عمیق و قصه‌گویی است که باعث شده بتواند از مسیر دردناکی که طی کرده و در نهایت به موفقیت ختم شده است برای دیگران حرف بزند و آن‌ها را تحت ‌تأثیر قرار دهد.
پیام بخشش او بسیار تأثیرگذار است و افراد زیادی تحت تأثیرش قرار گرفته‌اند، از رئیس پلیس‌های سرسخت و دادستان‌ها گرفته تا دانش‌آموزان و نوجوانانی که در معرض کشیده‌ شدن به راه‌های اشتباه قرار دارند.
داستان هینتون داستان بخشش، دوستی و پیروزی‌ است که درست وسط نژادپرستی، فقر و سیستم عدالت کیفری‌ای غیر قابل اعتماد اتفاق افتاده است. داستان مردی که شخصیتش در طی مسیری دردناک و رنج‌آور، حوالی دروازه‌های مرگ شکل گرفته. کسی که علی‌رغم همۀ این رنج‌ها، امیدوار و بخشنده باقی مانده و هیچ‌وقت ایمانش را از دست نداده است.

قسمتی از کتاب خورشید حتما می‌تابد:
با امید به جلسۀ استماع قانون 32 پاگذاشتم. پرهاکس به جایگاه شهود رفت و اعتراف کرد که انتخاب پِین به‌عنوان کارشناس اشتباه او بود. به دادگاه گفت که پول کافی برای آمادگی جهت دفاع یا استخدام کارشناسی مناسب نداشت. سه کارشناس جدید به جایگاه شهود رفتند و گفتند گلوله‌ها تحت هیچ شرایطی با اسلحۀ مادرم مطابقت ندارند.
اینکه لستر و مادرم را بیرون از محوطۀ ملاقات ببینم حس خوبی داشت. مادرم رنجور و بیمار به نظر می‌رسید و موهای بعضی از نقاط سرش ریخته بود. نگاهم می‌کرد و لبخند می‌زد اما لبخندش خسته بود. می‌خواستم به سمتش بدوم و او را در آغوش بگیرم اما مجبور بودم نفس عمیقی بکشم و فقط خدا را شکر کنم که همین‌قدر هم می‌توانم او را ببینم. تماس‌های تلفنی‌مان کوتاه و دیر به دیر بود و معمولاً برایش سخت بود تشخیص دهد که دارد با چه کسی پشت تلفن صحبت می‌کند.
فیبی، مادر لستر، کنار مادرم نشسته بود و لبخند گرم و سر تکان‌دادن‌های اطمینان بخشش در جانم نفوذ می‌کرد. پرهاکس حضور من در جلسۀ استماع را به روی خودش نیاورد. اندکی با برایان پشت تلفن صحبت کرده بود اما وقتی برایان و وکیلی دیگر قبل از جلسه‌ حضوراً با او دیدار کردند، نگاهی به برایان انداخته و گفته بود: «نمی‌دونستم برنزه‌ای.»
ظاهراً صدای برایان برای او شبیه صدای سفیدپوست‌ها به گوش رسیده بود. به پرهاکس نگاه کردم و می‌توانستم ببینم چقدر سنش بالاتر رفته است. زندگی من در دستانش بود اما هیچ‌وقت برایش ارزش قائل نشد. آن‌قدر دربارۀ سیستم قانونی‌مان خام و احمق بودم که واقعاً باور داشتم او دارد برای من می‌جنگد. واقعاً باور داشتم که بی‌گناهی من برایش اهمیتی دارد.

اشتراک گذاری:
نويسنده/نويسندگان

مترجم

نوع جلد

شمیز

قطع

رقعی

نوبت چاپ

سال چاپ

1399

تعداد صفحات

327

زبان

موضوع

شابک

9786008067818

وزن

310

جنس کاغذ

عنوان اصلی

The Sun Does Shine: How I Found Life and Freedom on Death Row
2018

جوایز

برنده جایزه کریستوفر 2019
برگزیده کتاب‌های تابستانی باشگاه کتابخوانی اپرا 2018

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “خورشید حتما می‌تابد”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

پرسش و پاسخ از مشتریان

هیچ پرسش و پاسخی وجود ندارد ! اولین نفری باشید که درباره این محصول میپرسید!

موقع دریافت جواب مرا با خبر کن !
در حال بارگذاری ...